ما براي آرزوهامان دو پر كم داشتيم
باز هم شب آمد و دامان ما را غم گرفت
خنده هاي بي خيالي صورت ماتم گرفت
در سكوت سبزه ها لبخند گل معصوم بود
مرگ در برگ درختان آيه هاي شوم بود
من همين يك لحظه پيش از خواب دريا آمدم
از كنار بستر سبز چپرها آمدم
آسمان باغ ما مسموم مرگي ماندني ست
قاصدك ميگفت با بلبل كه اين گل رفتني ست
ما نفهميديم مثل غنچه شادي هاي گل
زندگي ساده و لبخند روح افزاي گل
زندگي مشكل نشد ما سخت دل را باختيم
كاخ روياهاي خود را روي دريا ساختيم
ما تمام عمر در خوابيم با چشمان باز
كاشكي آئينه رسوا ميشد از اين رمز و راز
ما چرا در خواب مانديم و سحر بيدار شد
ما چه كم داريم از اين دنيا كه شادي خوار شد
خانه ي ما آنطرفتر از پل رنگين كمان
زير چتر نسترن همسايه با نيلوفران
يك نفس بالاتر از گلخانه ي خورشيد بود
پشت ديوار محبت يك درخت بيد بود
خانه ي ما زير خواهشهاي يك فواره بود
اطلسيهاي محبت در چمن همواره بود
عاقبت در يك شب تاريك و بحراني و سرد
در ميان بهت شبنم هاي بي درمان درد
يك نفر آمد كه يك دامن پر از آلاله داشت
در دل دريائيش يك داغ مثل لاله داشت
يك نفر آمد شبي از قلب جنگلهاي دور
از تبار خوني گلهاي معصوم و صبور
چند روزي ميهمان نسترنها بود و رفت
تا همين ديروز پيش ياسمنها بود و رفت
از غمي مثل بلنداي ابد لبريز بود
در نگاهش ماتم هر روزه ي پاييز بود
عاقبت هم ما نپرسيديم از او خواهان كيست
شبنم پاي نگاهش خواهش دامان كيست
بعد از او خورشيد رفت و سايه ها در مه شدند
باغ تنها گشت و گلها زير باران له شدند
بعد از آنهم باغ مان اندوه عرياني گرفت
باغ رويائي ي ما رنگ زمستاني گرفت
با دلي اندوهگين همسايه با اين غم شديم
هم قسم با غصه ها هم خانه ي ماتم شديم
ما براي آرزوهامان دو پر كم داشتيم
كاشكي همسايه اي بهتر ز ماتم داشتيم
بعد از او خورشيد از اينجا كوچ كرد و رخت بست
قحطي عشق آمد و دلهاي عاشق را شكست
ابر هم ديگر نيامد سوي اين ويرانه ها
خشكسالي زنده شد در خاطر آئينه ها
خانه ي ما در فراموشي يك اندوه شد
سايبان خانه از گلهاي غم انبوه شد
با سبد هاي تهي از عشق راهي مي شديم
عشق را كم داشته در سينه آهي مي شديم
آه بغضي آمد و راه گلوگاهم گرفت
باز هم شب آمد و دامان ما را غم گرفت
+ نوشته شده توسط سید محمد گرامی در شنبه دوم مهر 1390 و ساعت
22:50 |